فهرست مقالات جستجو کلمه جستجو جستجو گروه بندی همه موارد از تاریخ تاریخ صحیح نمی باشد. * تا تاریخ تاریخ صحیح نمی باشد. * سایه ای که روشن شد... سایهای که روشن شد پدر مردی بود که نامش در بازار حکم طلا داشت؛ مردی پرتلاش و معتبر که زندگی خوب و مرفهی برای خانوادهاش فراهم کرده بود. قهرمان زندگی سه دخترش، مریم، زهرا و سارا بود؛ دخترانی که دنیایشان با لبخند پدر معنا داشت. مریم کلاس دهم، زهرا کلاس ششم و سارا کلاس سوم مشغول به تحصیل بودند و هر سه، آرزوهای بزرگی برای آینده در سر داشتند. اما یک شبه ثمره تلاش چندین ساله بر باد رفت و پدر، تکیهگاه همیشگی خانواده، زیر بار ورشکستگی فرسود و قامتش شکست. کوهی از ناامیدی و حسرت روی شانههایش سنگینی میکرد. از اینکه نتوانسته بود زندگی ایدهآلی را که برای خانوادهاش فراهم کرده بود حفظ کند، احساس شرمندگی و گناه میکرد هرچند حتی همین حضور غمگینش، بزرگترین تکیهگاه و دلگرمی برای همسر و دخترانش بود. چند ماه بعد، پدر پس از تحمل غمی که روزبهروز عمیقتر میشد، در سانحه تصادف از دنیا رفت. سه دختر ماندند و مادری که از این به بعد باید هم پدر بود و هم مادر. ۲۷ اَمرداد ۱۴۰۵ فقط میخواستم از کارم قدردانی شود! ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۷ در این خانه غم حاکم نیست! سرما در تمام بافتهاى خانه جا خوش کرده است. راه دور بود و باد سوزان. دیوارها در برابر سرما مقاوم نیستند و هر چه در برابر بخارى خانه دست به هم میسایم، گرما در تنم رخنه نمىکند. دیوار خانه نَم دارد و فضاى آن بوى نا. زنى با لباسى محلى و لبخندى بر لب خوشآمد میگوید. ۲۷ دی ۱۳۹۶ تعداد نمایش: 3 6 15 30 همه موارد صفحه ۱ از ۴ شماره صفحه