مقالات

جای خالی مادر

.  ۱۳۹۵/۰۷/۱۱
من 6سالم بود که پدرم را از دست دادم بعد از اون با مادرم که خودش مریض بود زندگی کردم. زندگی خیلی سختی داشتم. مادرم من را به مدرسه فرستاد. همه امید من توی زندگی مادرم بود که اونم 3 سال پیش از دنیا رفت. من خیلی از زندگی نا امید شدم و واقعا درد بی مادری بدترین مشکل زندگیم بود. مادرم که هم واسم پدر بود هم مادر. دیگه هیچکس رو نداشتم اما امروز فهمیدم آقای سیدی پدر خوبی برای من و امثال من هست. واقعا امروز معنی داشتن پدر و فهمیدم.
چند ماه پیش بود که فردی به نام آقای فرهادی با من تماس گرفت و گفت دوس داری به مشهد بری ؟ من از خوشحالی اشک از چشمام سرازیر شد. در سفر از همان ابتدا شروع کردم به دعا کردن برای همه اونایی که باعث شدن من به مشهد بیام. توی راه خیلی خسته شدم ولی شوق دیدن امام رضا خستگی را از تنم جدا میکرد. بعد از اینکه به مشهد رسیدیم رفتیم به خوابگاه و بعد به حرم رفتیم. وقتی چشمم به ضریح افتاد اشک از چشمم سرازیر شد. برای همه دعا کردم.
من با دوتا خواهرم زندگی میکنم و دوس دارم در آینده زندگیم جوری بشه که بتونم دست فرد دیگری را مثل خودم بگیرم و بهش کمک کنم.

رنج بسیار کشیدم که بمانی و نشد
باز بر شاخه گلی نغمه بخوانی و نشد
بهترین بلبل این باغ  تو بودی و به عشق
همگی خواسته بودیم که بمانی و نشد
تقدیم به پدر و مادرم
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.