﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?><!--RSS generated at Saturday, September 19, 2026 5:55:50 AM--><rss version="2.0"><channel><title>موسسه خیریه عترت بوتراب RSS Feed</title><description>موسسه خیریه عترت بوتراب RSS Feed</description><link>https://www.bootorab.com</link><copyright> کلیه حقوق این وب سایت متعلق به موسسه خیریه عترت بوتراب می باشد. </copyright><generator>RSS Generator</generator><managingEditor>info@bootorab.com (موسسه خیریه عترت بوتراب ) </managingEditor><webMaster>info@bootorab.com (موسسه خیریه عترت بوتراب ) </webMaster><ttl>60</ttl><item><title>سایه ای که روشن شد...</title><link>https://www.bootorab.com/fa/article/321/%d8%b3%d8%a7%db%8c%d9%87-%d8%a7%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%b1%d9%88%d8%b4%d9%86-%d8%b4%d8%af</link><guid isPermaLink="false">00000000-0000-0000-0000-000000000141</guid><description>سایه‌ای که روشن شد
پدر مردی بود که نامش در بازار حکم طلا داشت؛ مردی پرتلاش و معتبر که زندگی خوب و مرفهی برای خانواده‌اش فراهم کرده بود.
قهرمان زندگی سه دخترش، مریم، زهرا و سارا بود؛ دخترانی که دنیایشان با لبخند پدر معنا داشت.
مریم کلاس دهم، زهرا کلاس ششم و سارا کلاس سوم مشغول به تحصیل بودند و هر سه، آرزوهای بزرگی برای آینده در سر داشتند.
اما یک‌ ‌شبه ثمره تلاش چندین ساله بر باد رفت و پدر، تکیه‌گاه همیشگی خانواده، زیر بار ورشکستگی فرسود و قامتش شکست.
کوهی از ناامیدی و حسرت روی شانه‌هایش سنگینی می‌کرد. از اینکه نتوانسته بود زندگی ایده‌آلی را که برای خانواده‌اش فراهم کرده بود حفظ کند، احساس شرمندگی و گناه می‌کرد هرچند حتی همین حضور غمگینش، بزرگ‌ترین تکیه‌گاه و دلگرمی برای همسر و دخترانش بود.
چند ماه بعد، پدر پس از تحمل غمی که روزبه‌روز عمیق‌تر می‌شد، در سانحه تصادف از دنیا رفت.
سه دختر ماندند و مادری که از این به بعد باید هم پدر بود و هم مادر.</description><pubDate>Tue, 18 Aug 2026 04:13:00 GMT</pubDate></item><item><title>فقط می‌خواستم از کارم قدردانی شود!</title><link>https://www.bootorab.com/fa/article/285/%d9%81%d9%82%d8%b7-%d9%85%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%85-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d9%85-%d9%82%d8%af%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b4%d9%88%d8%af</link><guid isPermaLink="false">00000000-0000-0000-0000-00000000011d</guid><description /><pubDate>Mon, 07 May 2018 07:54:15 GMT</pubDate></item><item><title>در این خانه غم حاکم نیست!</title><link>https://www.bootorab.com/fa/article/279/%d8%af%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%ba%d9%85-%d8%ad%d8%a7%da%a9%d9%85-%d9%86%db%8c%d8%b3%d8%aa</link><guid isPermaLink="false">00000000-0000-0000-0000-000000000117</guid><description>سرما در تمام بافت‌هاى خانه جا خوش کرده است. راه دور بود و باد سوزان. دیوارها در برابر سرما مقاوم نیستند و هر چه در برابر بخارى خانه دست به هم می‌سایم، گرما در تنم رخنه نمى‌کند. دیوار خانه نَم دارد و فضاى آن بوى نا. زنى با لباسى محلى و لبخندى بر لب خوش‌آمد می‌گوید.</description><pubDate>Wed, 17 Jan 2018 08:45:07 GMT</pubDate></item><item><title>شام غریبان</title><link>https://www.bootorab.com/fa/article/278/%d8%b4%d8%a7%d9%85-%d8%ba%d8%b1%db%8c%d8%a8%d8%a7%d9%86</link><guid isPermaLink="false">00000000-0000-0000-0000-000000000116</guid><description>روى‌ دســت‌هایش چند قدمى جلو مى‌آید. مى‌‎خواهد زودتر از هر کســى بســته روبه‌روى من‌ را باز کند. هنوز یک‌ ســالش تمام نشــده است. مى‌نشیند. لبخند مى‌زند. امیرحسین از هیچ چیــز گویا خبر ندارد. پدرش را دو ماهى اســت، تنها در قاب عکس دیده اســت و بس. امیرمهدى با قیچى از راه مى‌رســد. مى‌گوید که این جعبه‌ها براى او خبرى خوش دارند.</description><pubDate>Wed, 17 Jan 2018 06:54:21 GMT</pubDate></item><item><title>مامان ناراحت می‌شود</title><link>https://www.bootorab.com/fa/article/277/%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%86%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d8%ad%d8%aa-%d9%85%db%8c-%d8%b4%d9%88%d8%af</link><guid isPermaLink="false">00000000-0000-0000-0000-000000000115</guid><description>دفتــر نقاشــى‌اش را مقابلــم ورق مى‌زند. صفحه‌اى‌ درختى‌ ایســتاده است روى زمینى لرزان. انــگار دســت‌هاى کوچک آیلین‌ هم از ناامنى زمین و احتمال لرزه‌هاى بیشتر ناخودآگاه خبر دارند. دخترک هشــت ســال دارد و نیمى از عمــرش‌‌ را یتیم بوده است.</description><pubDate>Tue, 16 Jan 2018 11:37:45 GMT</pubDate></item><item><title>اولویت‌های یک خانواده؛ رنج‌های مکرر</title><link>https://www.bootorab.com/fa/article/276/%d8%a7%d9%88%d9%84%d9%88%db%8c%d8%aa-%d9%87%d8%a7%db%8c-%db%8c%da%a9-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%af%d9%87-%d8%b1%d9%86%d8%ac-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%da%a9%d8%b1%d8%b1</link><guid isPermaLink="false">00000000-0000-0000-0000-000000000114</guid><description>نزدیــک امتحان‌هاى دانشــگاه اســت و کتاب‌هاى مختلف را کپى کرده. «هزینه خرید کتاب‌هارا ندارم.» لحظه‌اى غم مکث می‌کند در چشــمان مــن و بر زبان او. «اما امســال حتما ارشــد قبول می‌شوم.» دختر 21 ساله روبه‌روى من، رتبه ســه رقمى کنکور کارشناسى بوده اســت و قرار است به تحصیل ادامه دهد.</description><pubDate>Sun, 24 Dec 2017 06:55:40 GMT</pubDate></item><item><title>رنج‌های «کوکب‌خانم»</title><link>https://www.bootorab.com/fa/article/275/%d8%b1%d9%86%d8%ac-%d9%87%d8%a7%db%8c-%da%a9%d9%88%da%a9%d8%a8-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%85</link><guid isPermaLink="false">00000000-0000-0000-0000-000000000113</guid><description>«برای هر جراحی حداقل ٣٠‌میلیون لازم است». صدای مددکار سه یتیم کوکب در گوشی تلفن می‌پیچد. تنها با کمتر از صد‌میلیون تومان می‌توان سرنوشت تلخ سه کودک را به شادمانی پیوند زد. رسول، عباس و رقیه در میان پنج فرزند کوکب مشکل مادرزادی انحراف سر دارند.</description><pubDate>Sat, 16 Dec 2017 11:54:13 GMT</pubDate></item><item><title>برف نو؛ خانه نو</title><link>https://www.bootorab.com/fa/article/273/%d8%a8%d8%b1%d9%81-%d9%86%d9%88-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%86%d9%88</link><guid isPermaLink="false">00000000-0000-0000-0000-000000000111</guid><description /><pubDate>Tue, 28 Nov 2017 12:28:52 GMT</pubDate></item><item><title>اذا زلزلت الأرض زلزالها</title><link>https://www.bootorab.com/fa/article/272/%d8%a7%d8%b0%d8%a7-%d8%b2%d9%84%d8%b2%d9%84%d8%aa-%d8%a7%d9%84%d8%a3%d8%b1%d8%b6-%d8%b2%d9%84%d8%b2%d8%a7%d9%84%d9%87%d8%a7</link><guid isPermaLink="false">00000000-0000-0000-0000-000000000110</guid><description>ما خوبیم. اما همسایه‌مان...»؛ صدایش از پشت تلفن می‌لرزد. لهجه غلیظ کُردی ثریا در گوش‌هایم پژواک دارد. برایم می‌گوید که وقتی زمین لرزید، کوچک‌ترین عضو خانواده با فریاد به کوچه رفت.</description><pubDate>Tue, 28 Nov 2017 12:13:41 GMT</pubDate></item><item><title>کمک!</title><link>https://www.bootorab.com/fa/article/271/%da%a9%d9%85%da%a9</link><guid isPermaLink="false">00000000-0000-0000-0000-00000000010f</guid><description /><pubDate>Tue, 21 Nov 2017 09:56:11 GMT</pubDate></item></channel></rss>