هـمـه با هــم

برای فــردای ایتـــام

مقالات

پیامبر و کودک یتیم

پیامبر و کودک یتیم
ماه مبارک رمضان به پایان رسیده بود و مراسم عید فطر برگزار می گردید .
بچه هایی که همراه پدر و مادر خود، جهت شرکت در مراسم عید از خانه بیرون آمده بودند، شادمان و خوشحال به هر سو می دویدند. صدای خنده آدم ها، همه جا شنیده می شد.
 در همین هیاهو و سر و صدا بود که چشم پیامبر (ص) ، به کودکی افتاد که جامه ای پاره و کهنه بر تن داشت . آن کودک، زیر درخت نخلی، با چهره ای اندوهبار و غمگین ایستاده بود و به کودکان همسن و سال خودش نگاه می کرد .
 پیامبر (ص) که می دانست این کودک پدر ندارد، به سوی او رفت و با لبخندی مهربان که بر صورت داشت ، به او گفت : 
 - امروز، می خواهم که پدر تو باشم . کودک با شنیدن این سخن پیامبر (ص) سر بلند کرد و لبخندی معصومانه بر صورتش نقش بست. آنگاه خود را در آغوش گشوده رسول گرامی رها ساخت .
لحظاتی بعد، پیامبر و کودک، به میان کودکانی که جست و خیر می کردند پیوستند تا در بازی آن ها شرکت کنند.
آدرس الکترونیکی مقاله: منبع سایت تبیان
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.